خوشحال میشم اگه سر بزنین و نظر بدین.
|
دانشجویان فیزیوتراپی 87 جندی شاپور از خودمون و رشتمون
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
وبلاگ بچه های فیزیوتراپی 87 اهواز
سلام به همکلاسی های محترم.امیدوارم حالتون خوب باشه.تصمیم گرفتم وبلاگ دیگری را تاسیس کنم.این هم آدرسشه:http://pooyadivooneh.blogfa.com/
خوشحال میشم اگه سر بزنین و نظر بدین. نوشته شده در تاريخ سه شنبه 1390/10/13 توسط س.منجزی
* جزوات قرمز رنگ هنوز تحویل داده نشده اند.
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 1390/10/13 توسط س.منجزی
سلام به همکلاسی های خوبم. یاداوری میکنم که طبق گفته آموزش: «از نیمسال اول سال تحصیلی 91-90 ارزشیابی اساتید دانشکده توانبخشی به صورت الکترونیک و تحت وب انجام خواهد شد. موفق باشیم....
نوشته شده در تاريخ شنبه 1390/09/12 توسط س.سروری
صد مرده زنده میشود از ذکر یا حسین(ع)
ارباب ما، معلم عیسی بن مریم است ای حسین(ع) عشق منی حسین(ع) عشق منی حسین(ع) عشق منی با یوسفش مقایسه کردم نگار گفت کو شاه مصر باشد این شاه عالم است حسین(ع) دین منی حسین(ع) دین منی حسین(ع) دین منی
گزیده ای از نوحه ی حاج محمود کریمی نوشته شده در تاريخ شنبه 1390/09/12 توسط س.سروری
سلام آقا،سلام خدای احساس
درمون درد من حضرت عباس(ع) صد دفعه گفتمو دوباره میگم آقای من ، آقای خوب دنیاست اون هنوزم فکر یه قطره آبه به فکر اون بچه ایه که خوابه به فکر اونیه که از تشنگی لباش ترک خورده حالش خرابه ادامه مطلب نوشته شده در تاريخ شنبه 1390/09/12 توسط س.سروری
کی گفته من بی کس و کارم
کی گفته من بابا ندارم بابای من قشنگترین بابای دنیاست حتی اگه تو آسموناست می دونه که رقیه تنهاست کی گفته من بی کس و کارم کی گفته من عمو ندارم عموی من علمدار آسمونه حتی اگه رو نیزه باشه برای من یه سایه بونه
گزیده ای از نوحه ی حاج محمود کریمی
نوشته شده در تاريخ شنبه 1390/08/28 توسط س.منجزی
همکلاسی و دوست عزیز،خانم سروری،درگذشت پدربزرگ گرامیتان را به شما تسلیت عرض میکنیم.ما را در غم خود شریک بدانید.
نوشته شده در تاريخ جمعه 1390/07/01 توسط س.منجزی
اگر در صحنه حق و باطل نيستي، اگر شاهد عصر خودت و شهيد حق بر باطل نيستي، هر جا كه ميخواهي باش.
نوشته شده در تاريخ جمعه 1390/07/01 توسط س.منجزی
پروفسور فلسفه با بسته سنگینی وارد کلاس درس فلسفه شد و بار سنگین خود را روبروی دانشجویان خود روی میز گذاشت. وقتی کلاس شروع شد، بدون هیچ کلمه ای، یک شیشه بسیار بزرگ از داخل بسته برداشت و شروع به پر کردن آن با چند توپ گلف کرد.
سپس از شاگردان خود پرسید که، آیا این ظرف پر است؟
و همه دانشجویان موافقت کردند.
سپس
پروفسور ظرفی از سنگریزه برداشت و آنها را به داخل شیشه ریخت و شیشه را به
آرامی تکان داد. سنگریزه ها در بین مناطق باز بین توپ های گلف قرار
گرفتند؛ سپس دوباره از دانشجویان پرسید که آیا ظرف پر است؟ و باز همگی
موافقت کردند.
بعد دوباره پروفسور ظرفی از ماسه را برداشت و داخل شیشه ریخت؛ و خوب البته، ماسه ها همه جاهای خالی را پر کردند. او یکبار دیگرپرسید که آیا ظرف پر است و دانشجویان یکصدا گفتند: "بله".
بعد
پروفسور دو فنجان پر از قهوه از زیر میز برداشت و روی همه محتویات داخل
شیشه خالی کرد. "در حقیقت دارم جاهای خالی بین ماسه ها رو پر می کنم!" همه
دانشجویان خندیدند.
در حالی که صدای خنده فرو می نشست، پروفسور گفت: " حالا من می خوام که متوجه این مطلب بشین که این شیشه نمایی از زندگی شماست، توپهای گلف مهمترین چیزها در زندگی شما هستند – خدایتان، خانواده تان، فرزندانتان، سلامتیتان ، دوستانتان و مهمترین علایقتان- چیزهایی که اگر همه چیزهای دیگر از بین بروند ولی اینها باقی بمانند، باز زندگیتان پای برجا خواهد بود.
اما سنگریزه ها سایر چیزهای قابل اهمیت هستند مثل تحصیلتان، کارتان، خانه تان و ماشينتان. ماسه ها هم سایر چیزها هستند- مسایل خیلی ساده."
پروفسور
ادامه داد: "اگر اول ماسه ها رو در ظرف قرار بدید، دیگر جایی برای سنگریزه
ها و توپهای گلف باقی نمی مونه، درست عین زندگیتان. اگر
شما همه زمان و انرژیتان را روی چیزهای ساده و پیش پا افتاده صرف کنین،
دیگر جایی و زمانی برای مسایلی که برایتان اهمیت داره باقی نمی مونه.
به چیزهایی که برای شاد بودنتان اهمیت داره توجه زیادی کنین، با
فرزندانتان بازی کنین، زمانی رو برای چک آپ پزشکی بذارین. با دوستان و
اطرافیانتان به بیرون بروید و با اونها خوش بگذرونین.
همیشه زمان برای تمیز کردن خانه و تعمیر خرابیها هست. همیشه در دسترس باشین.
.....
اول مواظب توپ های گلف باشین، چیزهایی که واقعاً برایتان اهمیت دارند، موارد دارای اهمیت رو مشخص کنین. بقیه چیزها همون ماسه ها هستند."
یکی از دانشجویان دستش را بلند کرد و پرسید: پس دو فنجان قهوه چه معنی داشتند؟
پروفسور لبخند زد و گفت: " خوشحالم که پرسیدی. این فقط برای این بود که به شما نشون بدم که مهم نیست که زندگیتان چقدر شلوغ و پر مشغله ست، همیشه در زندگي شلوغ هم ، جائي برای صرف دو فنجان قهوه با یک دوست هست! "
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 1390/06/24 توسط میثم طالبی
آسمان را بنگر که بعد صدها شب و روز مثل آن روز نخست گرم و آبی و پر از مهر ، به ما می خندد ! یا زمینی را که دلش از سردی شبهای خزان ، نه شکست و نه گرفت ! بلکه از عاطفه لبریز شد و نفسی از سر امید کشید و در آغاز بهار ، دشتی از یاس سپید زیر پاهامان ریخت تا بگوید که هنوز پر امنیت احساس خداست ماه من غصه چـــــرا ؟ تو مرا داری و من هر شب و روز آرزویم همه خوشبختی توست ! ماه من! دل به غم دادن و از یاس سخنها گفتن کار آن هایی نیست که خدا را دارند... ماه من! غم و اندوه اگر هم روزی مثل باران بارید یا دل شیشه ای ات، از لب پنجره عشق، زمین خورد و شکست با نگاهت به خدا، چتر شادی وا کن و بگو با دل خود که خدا هست، خدا هست ! او همانی است که در تارترین لحظه شب راه نورانی امید نشانم می داد... او همانی است که هر لحظه دلش می خواهد همه زندگی ام غرق شادی باشد... ماه من! غصه اگر هست بگو تا باشد معنی خوشبختی بودن اندوه است... این همه غصه و غم این همه شادی و شور چه بخواهی و چه نه میوه یک باغند همه را با هم و با عشق بچیــن... ولی از یاد مبر پشت هر کوه بلند سبزه زاری است پر از یاد خدا و در آن باز کسی می خواند: که خدا هســـت، خدا هســـت و چــــــرا غصه؟ چـــــرا ؟
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| باز هم به ما سر بزنید | | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||